تنها وظیفهٔ من آن است که خداوند به من عطا کرد
۳ تیر ۱۴۰۵
کنت واپنیک
تفسیر دکتر کنت واپنیک از درس ۸۳ در کتاب «سفری در ژرفای کتاب کار دورهای در معجزات»
من هیچ وظیفهای جز آنچه خداوند به من عطا کرد ندارم.این تشخیص مرا از همهٔ تعارضها رها میکند، زیرا بدین معنا است که من نمیتوانم اهدافی متعارض با یکدیگر داشته باشم.با داشتن یک قصد یگانه، من همیشه مطمئن هستم که چه کنم، چه بگویم و چه بپندارم.همهٔ تردیدها باید ناپدید شوند هنگامی که من تصدیق کنم که تنها وظیفهام، آن است که خداوند به من عطا کرد.
وظیفهٔ ما بخشیدن است؛ این تنها دلیل درست و عاقلانه برای حضور ما در این دنیاست.ما اینجا نیستیم تا دنیا را نجات دهیم، پول زیادی به دست آوریم، یا یک خانواده شاد بزرگ کنیم، خانواده تشکیل دهیم، بدن سالمی داشته باشیم، یا اینکه صد و پنجاه سال عمر کنیم.به خاطر سپردن این موضوع، تضادها را از بین میبرد؛ زیرا باور به اینکه وظیفه ما امری بیرونی است، ناگزیر با وظیفه درونی ما در تضاد خواهد بود؛ وظیفهای که درک این حقیقت است که هیچ چیز بیرونی اهمیت ندارد.تنها چیزی که اهمیت دارد، تغییر طرز فکری است که در پی تغییر استاد (راهنما) حاصل میشود.
تضاد و درگیری درونی همچنین زمانی به وجود میآید که میخواهید این دوره آموزشی را مطالعه کنید و به خانه (اصل خود) بازگردید، اما در عین حال مشتاق هستید که استاد بزرگ آن شوید، یا در ظاهری متواضعانهتر، شاگرد فداکار آن باشید، در حالی که هنوز مشتاق هدایایِ «خاص بودن» هستید: یعنی پول، شهرت، قدرت و عشق.در این حالتها، ما یک هدف بیرونی را مهمتر — یا حتی مهمتر از — هدف درونی میدانیم، و همین امر تضادی را ایجاد میکند که از همان ابتدا هدفِ «ایگو» (نفس یا منِ دروغین) بوده است.با این حال، این دوره آموزشی به تضادها پایان میدهد، نه اینکه آنها را تشدید کند.تنها هدفِ درست و عاقلانه دنیای بیرونی — حالا که آن را ساختهایم — این است که آینهای باشد تا انتخابی را که در درون خود داشتهایم به ما نشان دهد.تنها در این صورت است که ذهن ما — یعنی منبع واقعی تضاد و درگیری — شفا یابد، همانطور که در بخش بعدی توضیح داده شده است:
فراموش مکن که شفای فرزند خداوند تنها دلیلی است که دنیا به خاطر آن وجود دارد.این تنها قصدی است که روحالقدس در آن میبیند، و بنابراین تنها قصدی است که دارد.تا زمانی که شفای فرزند را به عنوان تنها چیزی که میخواهی توسط دنیا، زمان و همهٔ پدیدارها انجام شود نبینی، نه پدر را خواهی شناخت و نه خودت را.چرا که تو از دنیا برای آنچه قصدش نیست استفاده خواهی کرد، و از قانونهای خشونت و مرگ آن رهایی نخواهی یافت.
بنابراین، شفا یافتن تنها هدف عاقلانه این دنیاست.اگرچه ما زمانی این دنیا را به عنوان ابرازی از نفرت خود نسبت به خدا و مسیحا ساختیم، اما استاد جدید ما (روحالقدس) هدف آن را تغییر میدهد.دنیا به وسیلهای تبدیل میشود تا ابتدا به ما نشان دهد که ما یک ذهن داریم، و دوم، تصمیم برخاسته از «ایگو» (منِ دروغین) را که در درون این ذهن گرفتهایم به ما آشکار کند.اکنون، گرفتن تصمیم درست اجتنابناپذیر است و با از بین رفتن شک و تردید، ما از هدف بخشایش کاملاً مطمئن هستیم.
اکنون تلاش میکنیم آنچه را که در حال یادگیریاش هستیم، به کار ببندیم:
ادراک من از این، وظیفهام را تغییر نمیدهد.
این وظیفهای جز آنچه خداوند به من عطا کرد، به من نمیدهد.
هر موقعیتی که فکر میکنم آرامش مرا بر هم میزند، هیچ تأثیری بر ذهن من ندارد.به عبارت دیگر، هیچ چیز بیرونی که من آن را ادراک میکنم، قدرت تغییر هدف من یعنی بخشش را ندارد.فارغ از واکنشهای «ایگو» (منِ دروغین) به یک موقعیت، وظیفه من همچنان در درونم باقی میماند، که با ملایمت و صبوری توسط عیسی برای من نگه داشته شده است.خواننده ممکن است نقلقول قبلی ما از این بخش دلنشین کتاب را به یاد آورد — جایی که عیسی نقش ملایم و صبورانه خود را به عنوان استاد ما تکرار میکند — بخشی از آن را دوباره با هم میخوانیم:
من تمام مهربانیهای تو و هر اندیشه عاشقانهای را که تا به حال داشتهای نگه داشتهام.من آنها را از خطاهایی که نورشان را پنهان کردند پاک کردهام، و آنها را در تابش کامل خودشان برای تو نگه داشتهام.
علیرغم بازیگریها و شیطنتهای «ایگو» (منِ دروغین)، ما نمیتوانیم بازنده باشیم.دیوانگی ما هیچ تأثیری بر عقلانیت درونمان، و همچنین بر وظیفه عاقلانه ما یعنی بخشایش ندارد.
باشد تا از این برای توجیه وظیفهای که خداوند به من عطا نکرد، استفاده نکنم.
بگذار از یک موقعیت بیرونی به عنوان ابزاری برای توجیه این باور استفاده نکنم که در زندگی من هدفی جز خنثی کردن و برچیدن سیستم فکری «ایگو» وجود دارد.دنیا با کمال میل و شادی فراوان در نقشه «ایگو» همکاری میکند چرا که هر چه باشد، ایگو دنیا را ساخت تا همکاری کند.با فراهم کردن فرصتهای پیدرپی برای ما تا قضاوتها و کینههای خود را توجیه کنیم، و این برداشت را داشته باشیم که با ما ناعادلانه رفتار شده است؛ بیعدالتیای که به باور ما تنها با پاسخ تدافعی و گاه تهاجمی ما قابل جبران است.با این حال، دو بار به ما گفته شده است:
خشم هرگز موجه نیست.
بازگرداندن آرامش به ذهن، تنها مسئولیت ماست و درک این حقیقتِ شاد، قلب و هسته اصلی وظیفه ما یعنی بخشایش است.
شادمانیام و وظیفهام یکی هستند.
این به آن دلیل است که خوشبختی ما از هیچ چیز در این دنیا حاصل نمیشود.به یاد داشته باش که قوانین «خاص بودن» به ما میگویند خوشبختی ما از جسم میآید: خواه جسم خودمان باشد، خواه جسم دیگری، یا هر امر بیرونی دیگر.این باور دوباره و ناگزیر تضاد و درگیری ایجاد میکند؛ چرا که خوشبختی تنها زمانی فرامیرسد که از گناه دست بکشیم، که این همان اثر شادیبخش بخشایش است.با این حال، اگر فکر کنیم که در این دنیا لذتی وجود دارد، ناگزیر دچار تضاد و درگیری درونی خواهیم شد.
این قطعاً به این معنی نیست که چون هنوز به دنبال لذتهای جسمانی هستیم باید احساس گناه کنیم، بلکه فقط به این معناست که باید نسبت به کاری که انجام میدهیم آگاه باشیم.این دورهای برای فداکاری یا دست کشیدن از چیزهایی که فکر میکنیم مهم هستند نیست؛ بلکه همانطور که عیسی در اواخر متن به ما آموزش میدهد، در روند یادگیری ما، دست کشیدن از دنیا در واقع دست کشیدن از «هیچ» است و بنابراین هیچ فداکاری و ایثاری در کار نیست.پس در حالی که او همزمان از ما میخواهد که از هیچ دست بکشیم، عیسی به ما کمک میکند تا تشخیص دهیم که همه چیز در اینجا هیچ و پوچ است.تنها در این صورت است که میتوانیم واقعاً از دنیا دست بکشیم:
دنیا را رها کن!اما نه برای قربانی کردن.تو هرگز آن را نمیخواستی.چه شادمانیای را در اینجا جستجو کردهای که برای تو درد به همراه نیاورده باشد؟کدام لحظهٔ رضایت بوده است که به بهایی سهمگین با سکههای رنج خریداری نشده باشد؟سرور هیچ هزینهای ندارد.این حق مقدس تو است، و آنچه برایش هزینه میکنی شادمانی نیست.بگذار صداقت به راهت سرعت ببخشد، و اجازه نده تجربیاتت در اینجا در نگاه به گذشته تو را بفریبند.آنها از هزینههای تلخ و پیامدهای بیسرور مبرا نبودند.
این دورهای برای گشودن چشمانمان است تا درک کنیم چگونه آنچه فکر میکنیم، احساس میکنیم و انجام میدهیم، با طرح آمرزش (تجلی یگانگی) خداوند همخوانی دارد.هر آنچه در بیرون آرزو میکنیم میتواند در خدمت یک هدف مقدس قرار گیرد، اگر اجازه دهیم روحالقدس معنای واقعی آن را به ما بیاموزد.بنابراین، برای تکرار این نکته مهم، درک این موضوع که خوشبختی ما از امور بیرونی نشأت نمیگیرد نباید باعث ایجاد احساس گناه در ما شود.این صرفاً گزارهای است که به ما کمک میکند درک کنیم تمام زندگی ما بر پایه تضاد و درگیری بنا شده است، و از دل همین درک و آگاهی است که پایان تضادها و طلوع خوشبختی واقعی فرا میرسد.
همهٔ چیزهایی که از سوی خداوند میآیند یگانه هستند.آنها از یگانگی میآیند، و باید به صورت یگانه دریافت شوند.به انجام رساندن وظیفهٔ من، شادمانی من است زیرا هر دو از یک خاستگاه سرچشمه میگیرند.
«ایگو» (منِ دروغین) تلاش میکند ما را از خداوند و از خویشتنِ واقعیمان — در درون ذهن — جدا کند و سپس ما را به این باور برساند که خوشبختی و وظیفه ما در بیرون از وجودمان — یعنی در جسم — قرار دارد.با این حال، زمانی که اصل یگانگی را درک کنیم، همه چیز روشن و واضح میشود.تضاد و تقابل میان این اصل و نحوه زندگی ما که با جدایی، تفاوتها و رویدادهای مجزا مشخص میشود، بسیار چشمگیر است: ما برخی روزها حالمان خوب است و برخی روزها نه؛ با برخی افراد خوب هستیم و با برخی دیگر نه؛ با همان افراد مشخص، گاهی اوقات خوب هستیم و گاهی اوقات نه، و این روند همینطور ادامه دارد.تجربه ما هرگز یکپارچه نیست، چرا که همه چیز تحت فرمان پایبندی به اصل ایگو یعنی «یا این یا آن» اداره میشود: منافع من و تو از هم جدا هستند — اگر من ببرم تو میبازی، اگر من ببازم تو میبری.عیسی به ما کمک میکند تا درک کنیم راه بازگشت به یگانگی زنده خداوند، از طریق انعکاس عشق اوست، که ما این کار را با نگریستن به یکدیگر از دریچه منافع مشترک انجام میدهیم.
و من باید بیاموزم که تشخیص دهم چه چیزی مرا شاد میکند، اگر میخواهم شادمانی را بیابم.
هدف این درسها آموزش این نکته است که چه چیزی ما را خوشحال میکند.ما بارها و بارها دیدهایم که خوشبختی در برآورده شدن چیزی بیرونی نهفته نیست، چرا که امور بیرونی صرفاً گذرا و موقتی هستند.عیسی از ما میخواهد که ایده این درس را به صورت زیر به کار ببندیم:
این نمیتواند شادمانی مرا از وظیفهام جدا کند.
یگانگیِ شادمانیام و وظیفهام کاملا بیتأثیر از این باقی میماند.
همانند درس قبلی، از ما خواسته شده است تشخیص دهیم که هر شکلی از ناراحتی که با آن روبرو میشویم، هیچ قدرتی برای تغییر خوشبختی حاصل از بخشایش ندارد.خوشبختی از تصمیم ذهن ناشی میشود، و هیچ قدرتی در دنیا نمیتواند آن را از ما بگیرد.تنها تصمیم خود ماست که میتواند چنین کند، و متأسفانه تا کنون همین کار را کرده است.
ما میتوانیم بارها و بارها در این تمرینهای کاربردی ببینیم که چگونه عیسی از ما میخواهد این ایدههای نسبتاً انتزاعی را بگیریم و آنها را در موقعیتهای روزمره خود به کار ببندیم.اگر قرار است این دوره آموزشی را یاد بگیریم، انجام این کار الزامی و اجباری است؛ دورهای که در واقع یک فرآیند صرفاً ذهنی و روشنفکرانه نیست.اگرچه یادگیری ذهنی پیام آن مهم است — که به هر حال هدف کل متن اصلی نیز همین است — اما اگر این آموزهها را به کار نبندیم، آنها بدین معنا خواهند بود که هیچ و پوچ هستند.بنابراین، تأکید این درسها بر این است که روز خود را همانطور که معمولاً میگذرانیم سپری کنیم، اما لحظهای که چیزی آرامش ما را بر هم میزند یا ما را هیجانزده [آشفته] میکند، درک کنیم که این موضوع هیچ تأثیری بر خوشبختی و وظیفه ما که در درونمان جاری هستند، ندارد.ما صرفاً آنها را با توهمات پوشاندهایم، توهماتی که هیچ تأثیری روی حقیقت ندارند.جمله پایانی این اندیشه را تکرار میکند:
هیچ چیز، از جمله این، نمیتواند وهم جدا بودن شادمانی من از وظیفهام را توجیه کند.
وقتی چیزی شما را خوشحال میکند و به شما لذت میبخشد، درک کنید که این تجربه از وظیفه شما یعنی بخشایش جدا است، و بنابراین پایدار نخواهد بود.خوشبختی واقعی در این دنیا از رها کردن احساس گناه سرچشمه میگیرد؛ همان مسئلهای که باعث شد ما از ذهن خود فرار کنیم، همانطور که باور داشتیم از بهشت فرار کردهایم.بنابراین، برچیده شدن احساس گناه، منبع شادی است، زیرا همه چیز را خنثی و پاک میکند، رنج و درد را خنثی میکند و ما را به خانهای بازمیگرداند که هرگز آن را ترک نکردهایم.
خوشبختی ما در طول روز با بخشایش برابر است؛ جایی که در آن تشخیص میدهیم هیچ چیز و هیچکس قدرت گرفتن آرامش خداوند را از ما ندارد.این آرامش مال ماست و در انتظار پذیرش ماست.آگاهی از این واقعیت، حتی اگر هنوز آماده انتخاب آرامش نباشیم، نشانهای از شادی و احساس امید را به همراه میآورد؛ چیزهایی که تا زمانی که فکر کنیم نیاز داریم دنیا را دستکاری کنیم، فریب دهیم یا تغییر دهیم، غیرممکن خواهند بود.این کار ممکن است در برخی روزها جواب دهد، اما هرگز برای همیشه و همهوقت کارساز نخواهد بود.در واقع، این همان معیاری است که عیسی از ما میخواهد تا در ارزیابی ارزش هر چیزی در این دنیا از آن استفاده کنیم، همانطور که در درس ۱۳۳ میگوید.با پیشدرآمدی بر این عبارت عمیق و هوشمندانه، میخوانیم:
نخست اینکه اگر چیزی که انتخاب میکنی برای همیشه دوام ندارد، آنگاه آنچه انتخاب میکنی بیارزش است.یک ارزش گذرا دارای هیچ ارزشی نیست.زمان هرگز نمیتواند ارزشی را که واقعی است از میان ببرد.آنچه که زوال مییابد و میمیرد هرگز وجود نداشته است، و هیچ چیزی به کسی که انتخابش میکند عرضه نمیکند.
صرفاً درک این موضوع که ما دیگر مجبور نیستیم «برای آنچه بیارزش است، ارزش قائل شویم»، حتی اگر هنوز آمادگی رها کردن آن را نداشته باشیم، خود منبعی از امید است.
